به مناسبت  بهار و نوروز....،
"قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز" .........

بخش كوچكي از داستان "آرش كمان گير " ...و سياوش كسرائي .........
***************************

..................
قصه مي گويد براي بچه هاي خود عمو نوروز
گفته بودم زندگي زيباست
گفته و ناگفته اي بس نكته ها كاينجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهاي گل
دشت هاي بي در و پيكر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهي در بلور آب
بوي خاك عطر باران خورده در كهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
=========

آمدن رفتن دويدن
عشق ورزيدن
درغم انسان نشستن
پا به پاي شادماني هاي مردم پاي كوبيدن
كار كردن كار كردن
آرميدن

...............
............
گاه گاهي
زير سقف اين سفالين بامهاي مه گرفته
قصه هاي در هم غم را ز نم نم هاي باران شنيدن
.....
........
يا شب برفي
پيش آتش ها نشستن
دل به روياهاي دامنگير و گرم شعله بستن
............
.....

آري آري زندگي زيباست
زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست

..........
.....
پير مرد آرام و با لبخند
كنده اي در كوره افسرده جان افكند
چشم هايش در سياهي هاي كومه جست و جو مي كرد
زير لب آهسته با خود گفتگو مي كرد
........
....

زندگي را شعله بايد برفروزنده
شعله ها را هيمه سوزنده
جنگلي هستي تو اي انسان
جنگل اي روييده آزاده
سر بلند و سبز باش اي جنگل انسان
زندگاني شعله مي خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هيمه بايد روشني افروز

...................

و اين هم:
نگاهى به شعرهاى سياوش كسرايى
حامد صفايى تبار
روزنامه شرق 25.1.84

شعر «سياوش كسرايى» هميشه تحت تاثير دو فاكتور بود؛
 نخست انديشه ها و افكار اجتماعى - سياسى او و دوم شعر آرش كمانگير.
در حقيقت هميشه اين دو مسئله سبب شد كه شعرهاى كسرايى ديده نشود. از يك طرف منتقدين، شعرهاى او را در پس افكارش مى سنجيدند،
 و از طرف ديگر شعر «آرش كمانگير» شهرتى بيش از خود «كسرايى» به دست آورد،
 و همين امر سبب شد كه شعرهاى ديگر او هميشه در زير سايه «آرش» قرار بگيرد.
•••

"آرش كمانگير"
كسرايى توانست از داستان آرش يك حماسه بى نظير در شعر مدرن فارسى به وجود آورد.
*******************************************************